تاكتيك هاى عمليات روانى در جنگ نرم


1. سانسور[19]
سانسور عبارت است از حذف عمدى موادى از جريان عبور آگاهى ها، به منظور شكل دادن عقايد و اعمال ديگران، اين حذف عمدى مى تواند به دو شكل صورت پذيرد. سانسور در ساده ترين معنى اش، كنترل پيام هاى كثيرالانتشار توسط اولياى امور به جهت بازداشت موادى است كه از نظر آنان نامطلوب است. مثلاً مى تواند شامل حذف واژه ها، عبارات يا جملاتى خاص، توسط سانسورگر باشد.
اما سانسور در شكل گسترده ترش، مى تواند در برگيرنده هر نوع تلاشى جهت تضعيف يا جلوگيرى از انتشار مواد نامطلوب از نظر برخى از اولياى امور باشد. بدين ترتيب ممكن است دولتى جلوى انتشار اطلاعات يا اخبارى را كه مى تواند بازتابى مخالف يا ناموافق بر مقامات آن دولت داشته باشد، را بگيرد و حتى ممكن است اولياى امور اقدامى تنبيهى نيز بر عليه خاطيان در پيش گيرند.
برخى از روزنامه ها يا مجلات را از امكانات چاپى محروم كنند، ماليات هاى سنگين يا موانع اقتصادى ديگر را اعمال كنند.
دولت هاى مستبد و خودكامه از سانسور براى ابقاء قدرت خويش بهره بردارى مى كنند. اما دولت هاى آزادمنش به علت سنت هاى موجود حاكى از انزجار نسبت به سانسور بايد به روش هاى ديگرى جهت ابقاء خود متوسل شوند روش هايى مانند تلاش براى جلب حمايت صادقانه رسانه هاى متنفذ، يا ارجاع مستقيم مشكل خود به مردم.
سانسور برون قانونى
سانسور برون قانونى سانسورى است كه خارج از كنترل قانونى يا قدرت قانونى باشد. چنين سانسورى مى تواند داوطلبانه باشد. مثل وقتى كه سردبيرى، عبارت يا واژه اى را از دست نوشته خود حذف مى كند چرا كه احساس مى كند از ذوق سليم به دور است يا كتابدارى كه كتابى را از دور خارج مى كند، بدين علت كه به نظر او قبيح و اهانت آميز است و وى مطالب قبيح و اهانت آميز را دوست ندارد.

2. تحريف[20]
يكى از رايج ترين شيوه هاى پوشش خبرى و مطبوعاتى،تغيير متن پيام به شيوه هاى مختلف از طريق دست كارى خبر است. در مسئله تحريف، سه پديده به چشم مى خورد كه عبارتند از: «تعديل، شاخ و برگ دادن و جذب».
تجربه هايى كه در مورد تحريف انجام شده است، نشان مى دهد كه بسيارى از جزييات موجود در ابتداى زنجيره انتقال به شدت حذف مى شوند. در همان زمانى كه فرآيند تعديل انجام مى گيرد، شاخ و برگ هاى ديگرى به خبر اضافه مى گردد. با اينكه فرآيند شاخ و برگ دادن مانند فرآيند تعديل در هر بار كه خبر نقل مى شود،انجام مى گيرد ولى عناصرى كه در اين فرآيند بر آن ها تكيه مى شود و درهر نوبت تكرار مى شوند، يكى نيستند. اين ويژگى بيشتر به تركيب جامعه اى كه خبر در آن منتقل مى شود، وابسته است. عناصرى در اين فرآيند شاخ و برگ پيدا مى كنند كه از نظر نقل كننده خبر با اهميت هستند. چه چيزى سبب حذف برخى جزييات و بيان برخى ديگر مى شود؟
پاسخ به اين پرسش در فرآيند «جذب» يافت مى شود كه نتيجه نيروى جاذبه عادات، تمايلات و احساسات شنونده است.
غالباً فرآيند جذب با هدف مورد انتظار فرد هماهنگى دارد و درك و يادآورى امور طبق معمول صورت مى گيرد. از همه اين ها مهمتر اينكه فرآيند جذب به خودى خود بيانگر تغييرات و تحريفاتى است كه منعكس كننده احساسات ريشه دار در شخص مى باشد و همچنين وضعيت و جهت گيرى او را منعكس مى كند. با اينكه در امر تجزيه و تحليل، فرآيندهاى تعديل، شاخ و برگ دادن و جذب از يكديگر تفكيك مى شوند، ولى اين فرآيندها در عمل از يكديگر مستقل نيستند. آن ها به طور هماهنگ در آن واحد عمل مى كنند.
در شرايطى كه مخاطبان دسترسى لازم به منبع موثق پيام را نداشته باشند، اين شيوه بيشترين كاربرد را دارد، مثلاً اخبارى كه از طريق خبرگزارى هاى دنيا و روزنامه هاى پرتيراژ منتشر مى شوند، در نقاط مختلف دنيا منتشر شده و قابل دريافت مستندات لازم از سوى مخاطبان نمى باشد.

3. پاره حقيقت گويى[21]
گاهى حادثه، خبر يا سخنى مطرح مى شود كه از نظر منبع، محتواى پيام، مجموعه اى به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشى از آن نقل و بخشى نقل نشود جهت و نتيجه پيام، منحرف خواهد شد. اين از رويه هاى رايج مطبوعات است كه معمولاً متناسب با جايگاه و جناح سياسى كه به آن متمايل هستند، بخشى از خبر نقل و بخشى را نقل نمى كنند. اين شيوه به خصوص در انتشار نظرات رهبران سياسى متداول است. استفاده از تيترهاى اصلى روزنامه ها، مطابق با ميل و سليقه آن روزنامه از نمونه هاى بارز پاره حقيقت گويى است به طور كلى از ديد روزنامه نگاران يك خبر هنگامى كامل است كه عناصر خبرى در آن به شكل كلى مطرح شوند. اما چنانچه يكى از عناصر خبرى - چگونه؟ كجا؟ كى؟ چه كسى؟ چه چيزى؟ چرا؟ - در خبر بيان نگردد، خبر ناقص است. كه در اين تاكتيك، حذف يكى از اين عناصر به عمد صورت مى گيرد. درنشريات براى جلب نمودن نظر خواننده به تيتر خبر، از اين تاكتيك استفاده مى نمايند.
در واقعه 11 سپتامبر، در اخبارى كه از سوى رسانه هاى آمريكا و رسانه هاى همسو با آن ها انتشار مى يافت، به دلايل و انگيزه هاى تروريست ها پرداخته نمى شد. به عبارتى عنصر «چرا» به صورت انتخابى از اخبار حذف مى شد. حذف عنصر «چرا» به آمريكايى ها اين اجازه را مى داد كه بتوانند كشورها، افراد مختلف و سياست هايى را كه نمى پذيرند و با مواضع آن ها مخالفت دارند را محكوم نمايند و بتوانند با استفاده از باز بودن فضا و شرايط توجيه و با استفاده از عبارت «حذف تروريست ها از صحنه جهان» هم چنان به سياست هاى مدنظر آمريكا جامه عمل بپوشانند.

4. محك زدن[22]
براى ارزيابى اوضاع جامعه و طرز تفكر مردم جامعه درباره موضوعى خاص كه نسبت به آن حساسيت وجود دارد و يا دريافت بازخورد نظر حاكمان و يا گروهى خاص يا صنفى از اصناف جامعه، خبرى منتشر مى شود كه عكس العمل به آن، زمينه طرح سوژه هاى بعدى قرار مى گيرد عوامل تبليغاتى سعى مى كنند براى دريافت بازخورد نظر گروهى خاص و يا حتى افراد جامعه، با انتشار يك موضوع عكس العمل آن ها را مورد ارزيابى قرار دهند و سياست هاى آينده خود را نسبت به آن طراحى كنند. مثلاً براى ارزيابى نظر مردم ايران راجع به رابطه با آمريكا، خبرى منتشر مى شود تا پس از محك زدن آن، موضوعات جدى ترى را در اين باره منتشر سازند.
در سيستم هاى نظر سنجى نيز استفاده از افكار عمومى، نوعى محك زدن است. طرح موضوع استفاده نظامى ايران از تكنولوژى غنى سازى اورانيوم توسط آمريكايى ها، بازخورد واكنش دائمى ايرانى ها در تأكيد بر استفاده غيرنظامى از اين تكنولوژى ها را به دنبال دارد. آمريكا با اين كار از يك سو قصد محك زدن ايران در اين باره را داشته و از سوى ديگر از طرح آن براى اعزام بازرسين مربوطه براى كنترل اين پروسه بهره مى گيرد.
5. ادعا به جاى واقعيت[23]
رسانه هاى خبرى براى دستيابى به اهداف مورد نظر خود، گاهى ادعاهايى عليه افراد، گروه هاى مختلف و رسانه هاى رقيب مطرح مى كنند و آنان را مجبور به پاسخگويى مى نمايند. در واقع در اين روش، اخبار مخابره شده و يا به چاپ رسيده نوعى ادعا به جاى واقعيت را در ذهن مخاطب تداعى مى كند و با استفاده از كلماتى نظير «ادعا» منبع خبر سعى مى كند اولاً خبر را از دست ندهد، در ثانى صحت و سقم خبر را به گردن منبع مدعى آن انداخته، ثالثاً چنانچه خبر مورد تأييد قرار گرفت، اعتبار پخش آن را نصيب خود كند و در نهايت پيامى را كه مدنظرش مى باشد به همراه خبر القا نمايد.
در شايعه منبع خبر را نمى گوييم اما در اين نوع خبر عمداً منبع خبر را ذكر مى كنيم، ولى منبعى كه بى اعتبار است و بارها مورد تكذيب قرار گرفته است. اين شيوه از جمله شيوه هاى جنگ روانى است. اين شيوه در حقيقت مانند يك برگ دو طرف برنده است. استفاده كنندگان از آن، چه ادعا را رد و چه آن را تأييد نمايند، در هر دو صورت منبع جواب خود را گرفته است.
در جريان حمله آمريكا به افغانستان، پس از هر بمباران شديد مقرهاى طالبان، ادعاهايى دال بر كشته شدن بن لادن از سوى رسانه هاى آمريكايى و رسانه هاى همسو با آن ها مطرح مى شد. زمانى كه طالبان خبر را تكذيب مى كردند، امريكايى ها مى فهميدند كه تلاش آن ها در انهدام مواضع طالبان و كشتار آن ها چندان موثر نبوده است. اگر طالبان سكوت مى كردند، اين سكوت صحت ادعاى آمريكايى ها را اثبات مى كرد و نيروهاى طالبان را نيز از نظر روحى تضعيف مى نمود.

6. اغراق
عوامل تبليغاتى با بهره گيرى از اين شيوه دست به پخش مطالب مبالغه آميز مى زنند. آن ها سعى مى كنند مطالب كوچك را بسيار بزرگتر از آن چه وجود دارد جلوه دهند و همچنين قادرند از مطالب بزرگ به شكلى ضعيف و در زمان، مكان و جايگاهى كه به چشم نمى آيد، بهره بردارى كند.

7. تفرقه
شايد بتوان تفرقه را يكى از مؤلفه هاى عوامل قبلى دانست كه با استفاده از آن ها عامل تبليغاتى سعى مى كند بين جامعه مخاطبان خود با مرزبندى و جناح بندى هايى كه در اكثريت موارد كاذب هم مى باشد، مطالبى را پخش كند تا پتانسيل و توان آن ها را كاهش دهد.

8. ترور شخصيت
در شيوه هاى جديد، ترور فيزيكى جاى خود را به ترور شخصيت داده است. در زمان هايى كه نتوان فردى را ترور فيزيكى كرد و يا نبايد افراد مورد ترور فيزيكى قرار گيرند، سعى مى كنند از طريق عوامل تبليغاتى جنگ روانى و با استفاده از وسايل ارتباط جمعى، شخصيت هاى مطرح و موثر در جناح مقابل را به زير ذره بين كشيده و با بزرگ نمايى نقاط ضعف آنان را ترور شخصيت نمايد. هدف آن ترور شخصيت هاى سياسى و مهم از طريق به تصوير كشيدن نقاط ضعف و حركات نادرست آن هاست. اين عوامل باعث مى شود رهبران ذى نفوذ نزد مخاطبان دچار بى منزلتى و تخريب چهره شوند.

9. شايعه[24]
زمانى كه جريان اين خبر از بين افرادى شروع مى شود كه از حقيقت موضوع دورند، شايعه آغاز مى گردد و تكرار آن بدون ارائه برهان و دليل ادامه مى يابد تا تقريباً بسيارى از مردم آن را باور مى كنند و در نهايت شيوه معينى براى ترويج آن پيش گرفته مى شود، مانند «آن ها مى گويند...» يا «از يك منبع مسئول شنيده ام كه ...» يا «اخبار دقيقى دارم مبنى بر اينكه...» و مانند آن ها.
شايعات زمانى رواج مى يابند كه حوادث مربوط به آن در زندگى افراد از اهميتى برخوردار باشند يا در مورد آن ها خبرهاى صريح پخش نشود و يا اينكه خبرهاى مربوط به آن ها مبهم باشند. اين ابهام زمانى به وجود مى آيد كه خبر به صورت تحريف شده دريافت شود، يا به فرد خبرهاى متضادى برسد يا فرد از فهم اين گونه خبرها عاجز باشد.
تاكتيك شايعه
شايعه در جايى ايجاد مى شود كه خبر نباشد و يا خبر از منابع موثق منتشر نگردد. از جمله اولين عناصرى كه در بحث شايعه مطرح مى باشند، موضوع، مكان و زمان شايعه است. يك شايعه ساز ماهر به خوبى مى داند كه شايعه وى بايد موضعى باشد كه حساسيت بالاى جامعه را در زمان و مكان مناسب به خود اختصاص دهد.
ضريب نفوذ شايعه مديون دو نكته است؛ اول ابهام در موضوع و دوم اهميت موضوع. هرچه ضريب اهميت يك شايعه بالا باشد، ضريب نفوذ آن نيز به همان ميزان بالا مى رود. در ضمن به همان ميزان كه ابهام در قضيه افزايش مى يابد ضريب نفوذ شايعه نيز صفر خواهد شد. عوامل ديگرى نيز در پخش پذيرى و نفوذ شايعه مؤثرند اما از درجه دوم اهميت برخوردار مى باشند. به طور نمونه پخش شايعه از زبان يك وزير، يك استاد دانشگاه و يا هر منبع معتبر ديگر ضريب نفوذ آن را بيشتر از پخش شايعه از زبان راننده تاكسى مى كند.
هر شايعه در برگيرنده بخش قابل ملاحظه اى از واقعيت مى تواند باشد، اما ضريب نفوذ آن نيز تحت تأثير عوامل ديگر مى تواند افزايش بالايى پيدا كند.
شايعات آتشين
شايعه اى است كه يكباره شكل مى گيرد، همه جامعه را تحت الشعاع قرار مى دهد و اثرى كوتاه مدت دارد. كاربرد اين نوع شايعه بيشتر در زمان جنگ نظامى است. استفاده از آمار و ارقام و بزرگ نشان دادن آنها، مسير شايعات آتشين است. به معناى ديگر شايعات آتشين با ارقامى بسيار بزرگ ولى فقط در يك مقطع وارد مى شوند، تأثير آن ها عظيم است ولى مقطعى است. اين نوع شايعات غالبا با ارقام بزرگ سر و كار دارند. تلفات ناشى از جنگ و تلفات ناشى از سيل و زلزله از جمله اين موارد مى باشند.
شايعات خزنده
شايعاتى هستند كه همراه با تاكتيك هاى قطره چكانى، مرحله به مرحله مى تواند مسير يك شايعه را در ذهن افراد يك جامعه طراحى كند. اين شايعات دراز مدت تر از شايعات آتشين هستند و پيچيدگى هاى بيشترى نيز دارند. سوء استفاده هاى مالى و فساد در دستگاه هاى ادارى و رسوايى هاى مالى از جمله اين نوع شايعات هستند. پخش قطره چكانى و مرحله به مرحله حادثه 11 سپتامبر زمينه ساز اين نوع شايعه بود.
شايعات دلفينى
آن نوع از شايعات هستند كه به تناسب زمان آشكار مى گردند و بلافاصله پس از تأثيرگذارى براى مدتى پنهان مى شوند و دوباره با ايجاد زمينه و انگيزه خود را آشكار مى كنند.
شايعات دلفينى شايعاتى هستند كه زمان مشخصى ندارند و هرگاه زمينه آن فراهم شود، قابل خودنمايى هستند. مانند اخبار مربوط به قتل هاى زنجيره اى.

10. تاكتيك ماساژ پيام[25]
تاكتيك حذف، تاكتيك كلى بافى، تاكتيك زمان بندى، تاكتيك قطره چكانى، تاكتيك موجى و تاكتيك تبخير از جمله تاكتيك هاى ماساژ پيام به شمار مى آيند كه به طور مختصر به توضيح آنها پرداخته مى شود.
تاكتيك كلى بافى[26]
در تاكتيك كلى بافى جزئياتى كه ممكن است مخالفت ادارى يا سياسى را برانگيزد را با لعابى از مطالب غيرواقعى مى پوشانند. در اين تاكتيك سعى مى شود بدون توجه به مسايل اصلى و عميق در خبر و بدون ريشه يابى به موضوعى كه منعكس مى شود به حواشى آن پرداخته شده، به خبر لعاب بزنند و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه دارد. و توجه وى را كمتر معطوف به عمق مطالب نمايند. اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيه هاى وزارت امور خارجه و يا دستگاه ديپلماسى خارجى كشورها مورد استفاده قرار مى گيرد، كه در آن ها از شيوه بى حس سازى مغزى استفاده شده است.
تاكتيك زمان بندى[27]
مرسوم ترين مصداقى را كه مى توان براى تاكتيك زمان بندى مثال زد، تأخير در پخش خبر مى باشد، به نحوى كه پيام گير نتواند كارى بكند. اين شيوه در بسيارى از موارد التهاب و اشتياق مخاطبين را براى شنيدن خبر از منابع موثق مهيا نموده و در بخشى ديگر زمينه پخش شايعات را نيز فراهم مى كند.
تاكتيك حذف[28]
براساس اين تاكتيك قسمت هاى مهمى از خبر به دلايلى كه از پيش طراحى شده و به شكلى هدفمند حذف مى گردد تا زمينه را براى پخش تاكتيك شايعه مهيا نمايد. در اين تاكتيك پخش كننده خبر (رسانه) مى داند كه با پخش قسمت ناقصى از خبر سوالاتى، در ذهن مخاطبان ايجاد مى شود كه اين سؤالات چنانچه پاسخ گفته نشود، زمينه پخش شايعات را فراهم مى كند. در وسايل ارتباط جمعى معروف است كه شايعه جايى پخش مى شود كه خبر نباشد.
چون سياست به شدت ستيزه آميز است، پيام هاى سياسى بيش از پيام هاى ديگر آگاهانه انتخاب مى شوند و تاكتيك حذف استفاده مى گردد.
تاكتيك قطره چكانى[29]
داده ها، اطلاعات و دانش به جاى آنكه در سندى واحد نوشته شود در اين تاكتيك دسته بندى شده و در زمان هاى گوناگون و به مقدار بسيار كم ارائه مى گردد تا هم مخاطب نسبت به منبع خبر اعتماد پيدا كند و هم نسبت به آن اعتياد پيدا كند و منتظر پخش اخبار از مجراى مورد نظر گردد. در اين شيوه الگوى رخدادها تجزيه مى شود و از ديدگيرنده مخفى مى ماند.
تاكتيك دروغ بزرگ يا استفاده از دروغ محض[30]
اين تاكتيك قديمى و سنتى مى باشد، اما هنوز هم مورد استفاده فراوانى در رسانه ها دارد و بيشتر براى مرعوب كردن حريف و يا حتى براى مرعوب كردن افكار عمومى مورد استفاده قرار مى گيرد. يعنى پيامى را كه به هيچ وجه واقعيت ندارد، بيان مى كنند. معروف ترين مورد استفاده اى كه از اين تاكتيك شده، در زمان هيتلر و توسط گوبلز بوده است.
فوريت بخشيدن ساختگى به خبر[31]
تأكيد بر انتقال سريع و لحظه به لحظه پيام و افزايش كميت آن يكى ديگر از شيوه هاى مطبوعاتى و رسانه اى است. هدف از اين شيوه ايجاد نوعى طوفان مغزى براى مخاطب نسبت به سوژه مورد نظر و ايجاد نوعى ايزوله كردن خبرى مخاطب نسبت به ديگر منابع خبرى از طريق ايجاد اين اطمينان در مخاطب است و اين مطلب را مى خواهد القا كند كه اين مطبوعه در سريع ترين حالت ممكن، قادر است اطلاعات را به مخاطب برساند.
اين تاكتيك براى كمتر تعمق كردن مخاطب بر اخبار نيز به كار گرفته مى شود. از طرفى نيز رسانه هاى خبرى با شتاب بخشيدن به گزارش حوادث و رويدادها سعى مى كنند از فرصت ايجاد شده براى دستيابى به بسيارى از اهداف خود (كه تاكنون مهيا نبوده) استفاده كنند. اين روش كاربرد تبليغاتى نيز دارد. هم چنين در زمان جنگ و بحران هاى سياسى كاربرد بسيار دارد.
پيچيده كردن خبر براى عدم كشف حقيقت[32]
امروزه شيوه پنهان كردن حقيقت، محرمانه نگهداشتن آن نيست زيرا كه ذات خبر فرار است و به محض يافتن مجرايى، به داخل جامعه نفوذ پيدا مى كند. اعتقاد بر اينست كه زمانى كه يك رسانه قصد دارد يك خبر را پنهان كند لازم است با دادن اطلاعات متنوع و زياد، حقيقت و موضوع را به گونه اى پيچيده كند كه مخاطب از پيگيرى آن خبر صرف نظر كند.
براى پنهان ماندن حقيقت، موضوع آنچنان با اخبار و اطلاعات فراوان و گاه ضد و نقيض، پيچيده و مغلق بيان مى شود كه مخاطب نتواند از لابلاى مطالب به حقيقت دست يابد. نمونه بارز اين اتفاق در موضوع پرتاب موشك از سوى نيروى دريايى آمريكا به سوى هواپيماى مسافرتى ايرباس ايرانى بود. امروزه جهت سركوب بسيارى از جنبش هاى مردمى و نتايج اسف بار اقدامات سياسى و اقتصادى قدرت هاى بزرگ در كشورهاى ضعيف جهان اين حقايق را از طريق مخدوش ساختن خبر اين وقايع، پنهان مى نمايند.
افزايش قابليت تصديق خبر از طريق چيدن خبر ساختگى و نادرست در ميان چند خبر درست[33]
برخى رسانه ها مانند بى.بى.سى همواره از اين شگرد استفاده كرده اند. در اين شيوه، نظر مخاطبان به اخبارى صحيح جلب مى شود و پس از ايجاد اطمينان اوليه نسبت به اين منبع، يك خبر نادرست اعلام و القاء مى شود. يك تحليل گر حرفه اى مى تواند اخبارى كه براى مخالفان خود داراى هويت درست و مشخص شده است، به گونه اى با اخبار نادرست آميخته كند كه در نهايت نظر خود را در قالب تحليل و تفسير مورد نظر خود القا نمايد.

نمونه آن را مى توان در سايت عليرضا نورى زاده پيدا كرد. در اين شيوه تحليل گر سعى كند اخبار موثق و درست قابل استناد براى مخاطبين را همراه با چند خبر نادرست در هم آميخته و با شيوه اى كاملا حرفه اى نتيجه مطلوب خود را كسب كند. در جريان قتل هاى زنجيره اى، عليرضا نورى زاده با در اختيار داشتن بخشى از مطالب صحيح قادر بود كه مطالب نادرست خود را تحت پوشش منابع اطلاعاتى موثق منتشر كند.
استفاده از دو خبر واقعى براى طرح يك خبر ساختگى[34]
ارتباط بخشيدن بين دو واقعه و نتيجه گيرى غلط و غيرواقعى از آن، از شيوه هاى ديگر در مطبوعات و خبرگزارى ها و راديوها به شمار مى رود. مثلاً راديو بى.بى.سى اعلام مى كند كه دو هيات سياسى از آمريكا و ايران همزمان در سوريه با مقامات سورى ديدار و گفت و گو كردند. در اين پيام هدف اصلى، القاء خبر ارتباط بين اين دو هيأت سياسى در سوريه و تضعيف دولت جمهورى اسلامى است.
استفاده از عاطفه گيرندگان پيام[35]
در اين روش تلاش مى شود تعابيرى در خبر مورد استفاده قرار گيرد كه به كارگيرى آنان احساس عاطفى مخاطبان را به طور ساختگى تحريف و تهييج كند. كلماتى نظير تبعيض، ظلم به زنان، فشار بر كودكان، شكنجه، بازجويى، توطئه، خفقان، نسل سوزى، قانون ستيزى، فجايع بشرى و مانند آن مى تواند احساسات يك مخاطب را برانگيخته نمايد. پخش برنامه هاى تلويزيون و استفاده از عكس هايى كه كودكان را در وضعيتى بسيار بد نشان مى دهد، همچنين استفاده از زنان به عنوان عناصر زجركشيده در اخبار مى تواند در مسير ايجاد هيجان بسيار مؤثر و پرنفوذ باشد.
از سوى ديگر خبرگزارى ها از عاطفه غريزى گيرندگان پيام استفاده مى كنند. گيرندگان پيام در مقابل يك سرى مسائل مشترك با هم داراى همبستگى هاى عاطفى هستند. مباحث مشتركى نظير دين، نژاد، سرزمين، مليت، جنسيت، محيط اجتماعى، رنگ پوست، مباحث مشترك قاره اى و مباحث انسان دوستى از جمله اين مباحث است كه در خيلى از خبرها هدف قرار مى گيرند و سعى مى شود به نوعى در خبرها روى يكى از اين همبستگى ها تأكيد شود. به طور مثال كردها در تركيه، عراق، ايران، سوريه و... سعى مى كنند از رابطه عاطفى كردها استفاده كنند، به نوعى كه تحريك كننده باشد. كردها يك نوع رابطه معنوى، جدا از همبستگى هاى منطقه اى با هم دارند و فشار به هر گروه در هر منطقه بر بقيه تأثير مى گذارد.
استفاده از خبر براى تبليغات[36]
وقتى خبرى از رسانه ها منتشر مى شود، نيازى به اثبات آن وجود ندارد. زيرا اصل اوليه درستى خبر است و اگر كسى فكر كند يا ادعا كند كه خبر درست نيست، لازم است براى رد آن مدركى ارائه دهد.[37]